خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز
سلام خوبین بچه ها بابت اینکه اینقدر دیر اومدم شرمنده ببخشید دلم واسه همه تون تنگ شده بود خیلی حرف واسه گفتن دارم اما موندم چه جوری شروع کنم تو این مدت اتفاقات خوب وبدی برام افتاد امروز روز عرفه ست میگن تو این روز خدا جواب بنده هاشو میده خدا جونم یه عهدی باهات بسته بودم نمیخوام منت بزارم اما من به عهدم عمل کردم یعنی دارم عمل میکنم میگن از تو حرکت از خدا برکت یه کمی تو با من راه بیا تا منم دلم قرص بشه نصف راهو که اومدم خدا جون تنهام نزار من هیچ مشکلی ندارم فقط تنها مشکلم دانشگامه که نمیتونم باهاش کنار بیام خدایا یه کاری کن که یا ادامه بدم یا هم بیخیال بشم شاید قدر چیزایی که بهم دادی رو نمیدونم اما خوب تو که میدونستی من دو تا ارزو بیشتر نداشتم یکی دانشگاه بود یکی هم ............... بیخیال ارزو میکنم همه به ارزوهاشون برسن وهیچ وقت از یاد خدا غافل نشن برام دعا کنید که دیگه الکی غصه نخورم این غصه هایی که من میخورم همش الکیه بیخوده......... یه سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه یه تابلو تو آسمون باشه که همه آدمای دنیا اون تابلو رو ببینن چی روش مینویسین؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی عیدتون هم مبارک بابت این غیبتم از همه تون معذرت میخوام یه سری اتفاقاتی برام افتاده بود که سرفرصت براتون میگم از اینکه نمیتونم بهتون سربزنم شرمنده شاید تا یه مدت نتونم بیام شایدم اومدم از اینکه تو این مدت نگران حالم بودین ممنون مواظب خودتون باشین سلام ((واسه این اپم کسی روخبر نکردم)) نمیدونم چرا امشب اینقدر دلم گرفته یاد گذشته م افتادم گذشته ایی که هم برام خوب بود هم بد دلم واسه دوستم زهرا تنگه نزدیک یه ساله که هم دیگه رو زیاد نمیبینیم امروز از صبح تو فکرشم به یاد اون روزایی که تا نیمه شب بیدار بودیم وبا هم صحبت میکردیم به یاد اون خنده هامون یاد گریه کردنامون یاد اون موقع هایی که سرش داد میزدم یاد اون آهنگای غمگین که با هم گوش میکردیم یاد کلاسایی که با هم میرفتیم یاد پیاده روری صبح زودمون که بعضی موقع ها خواب میموندیم یاد دعای ندبه رفتنامون یادماه رمضون یاد اون موقع هایی که وقتی دلم میگرفت سرمو میزاشتم روپاش واونم نوازشم میکرد ویا وقتی اون دلش میگرفت یاد اون آهنگای شادی که میزاشتیم ومیرقصیدیم وادا در می اوردیم یاد قهر کردنامون یاد روزای بارونی زمستون که میرفتم زیر بارون اونم مدام میگفت دختره ی دیوونه بیا تو خونه که مریض میشی منم زیر بارون میزدم زیر اواز :سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی.......... یاد اون روزایی که میرفتیم بستنی میخوردیم یاد اون روزی که سیلی ازش خوردم یاد اون روزی که عشقم ازم جدا شد چقدر تو بغلش گریه کردم چقدر باهام حرف زد یادمه اون روز رفتیم بیرون اون حرف میزد منم گریه میکردم تو شادی وغم کنار هم بودیم کلی باهاش خاطره دارم چه روزای خوبی بود هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی میاد که اینقدر باهاش غریبه بشم دلم بدجور تنگشه کاش الانم کنارم بود کاش می دید منو که به چه روزی افتادم کاش می دید اون ادم شاد وخنده رو که همیشه میخندید الان هیچی جز غم وغصه واشک براش نمونده.... پی نوشت: مشکل من اینه هیچکی از غمی که تو دلمه با خبر نیست خسته شدم از این همه غمی که دارم خدایا یعنی تموم میشه این روزا یا باید با همین غم وغصه این دنیا رو ترک کنم........... خدایا باز میگم شکرت برام دعا کنین بچه ها روز قسمت بود خدا هستی را قسمت می کرد خدا گفت :چیزی از من بخواهید هرچه که باشد شمارا خواهم داد سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است هرکه امد چیزی خواست یکی بالی برای پریدن دیگری پایی برای دویدن یکی جثه ای بزرگ خواست آن یکی چشمانی تیز یکی دریا رانتخاب کرد ویکی آسمان را در این میان کرم کوچکی جلو امدوبه خدا گفت : من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم نه چشمانی تیز نه نه جثه ای بزرگ نه بالی ونه پایی نه آسمان ونه دریا تنها کمی از خودت،تنها کمی از خودت را به من بده. وخدا کمی نور به اوداد نام او کرم شب تاب شد خدا گفت:آن که نوری با خود دارد بزرگ است حتی اگر به قدر ذره ای باشد توحالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان میشوی ورو به دیگران گفت : کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست. هزارن سال است که او می تابد روی دامن هستی می تابد وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است وکسی نمیداند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرم کوچک بخشیده است افسوس زبیداد جفا بال وپرم سوخت چون شمع افروز زپا تا به سرم سوخت فرق من وپروانه در این بود در عالم پروانه پرش سوخت ولی من جیگرم سوخت 1:خدایا بازم میگم شکرت اما نزار وضع از این که هست بدتر بشه این مشکلی که واسه خانواده م به وجود اومده رو خودت یه جوری حلش کن....... 2:امروز دیدمش بازم....................................................................... بازم سکوت میکنم مثل همیشه 3:بی خبر آپ کردم کسی ناراحت نشه سلام نمیدونم چرا وقتی دلم میگیره دوست دارم بارون بباره فکر نکنم مثل من ادم بدبختی رو زمین پیدا بشه ناشکری نمیکنم فقط دلم نمیخواد بدون اینکه واسه جامعه م کاری کرده باشم از این دنیا برم میخوام واسه جامعه م مفید باشم.......... میخوام واسه خودم کسی بشم میدونم دارم تاوان اشتباهات خودمو میدم اما یه جایی خوندم که نوشته بود اشتباه را تصحیح نکردن خوداشتباه دیگری است. خدایا من بدم خیلی بد میدونم توقع بیجایی ازت دارم اما دلم میخواد مثل اون ادمایی که براشون معجزه میکنی واسه من یه معجزه رخ بده دوست دارم دوباره درس بخونم .... امروز صبح یه سر رفتم دانشگاه تا کتابای دوستمو بدم بهش تا پامو گذاشتم تو دانشگاه تموم خاطرات اون یکی دوساله اومد تو ذهنم چه روزایی بود کم مونده بود گریه م بگیره من میخوام وکیل بشم فقط همین هیچ دیگه از خدا نمیخوام شاید یه عده ای با خوندن این نوشته ها به جای دلداری زخم زبون بزنن برام مهم نیست دوست ندارم کسی هم دلداریم بده من اینا رو مینویسم تا یه خورده از این همه غمی که تو دلمه کم بشه تا بتونم کم کم با این مشکل کنار بیام. نمیخوام بعضیا به من فخر بفروشن تا منو میبینن احساس غرو ربکنن که تو انصراف دادی وما داریم درس میخونیم نمیخوام کسی بهم بگه دیپلمی،نمیخوام کسی بهم بگه کجا رفت اون همه پز وادا که اگه وکیل بشم چنین میکنم چنان میکنم کتاب قانون رو عوض میکنم .................. خدا جون غلط کردم که از هیچی خبر نداشته احساس غرور میکردم جلو همه پز میدادم که میخوام وکیل بشم بخدا از الانش خبر نداشتم وگرنه لال میشدم وجلو این جور ادما این حرفا رونمیزدم که حالا بخوان با حرفاشون داغ دلمو تازه کنن..... اه بازم باید بیشتر حرفامو بزارم تو صندوقچه دلم ودرشو محکم ببندم تا کسی نفهمه من خیلی وقته که تنها شدم هیچکسی رو ندارم تنهایی هم شیرینه هم عذاب اور اما دوست دارم تنها باشم فقط تنها دلخوشیم همین وبمه وشما دوستای گلم بغض گلومو گرفته داره خفه م میکنه معذرت میخوام بچه ها اگه حرفام جالب نبود.... پی نوشت: دلم میخواد اینقدر خودموبکوبم به دیوار که همسایه بغلی بیاد بگه: ول کن...!؟ بیخیال...!!! سلام خوبین این سوالو اگه میشه جواب بدین؟ اگه یه روز از خواب پاشی و ببینی تموم زندگیت یه فیلم بوده ! اسم فیلمو چی میزاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ارزش یک خواهر را از کسی بپرس که آن را ندارد ارزش چهار سال را از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس ارزش یک سال را از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهایی مردود شده است ارزش یک ماه را از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است ارزش یک هفته را از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس ارزش یک دقیقه را از کسی بپرس که به قطار اتوبوس یا هواپیما نرسیده است ارزش یک ثانیه را از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است ارزش یک صدم پانیه را از کسی بپرس که در مسابقات المپیک مدال نقره برده است زمان برای هیچ کس صبر نمی کند قدر هر لحظه خود را بدانید . قدر آن را بیشتر خواهید دانست اگر آن را با دیگران نیز تقسیم کنید........ پی نوشت:این مطلبو یه جایی خوندم برام جالب بود گفتم بزارمش تو وبم ولی چه فایده که از تک تک لحظه هامون استفاده کافی رو نمیبریم وقدرشو نمی دونیم هر وقت چیزی رو از دست میدیم بعد میشینیم حسرتشو میخوریم شماهارو نمیدونم اما خودم اینجوریم قدر عمری که از دست دادم رو ندونستم والان دارم حسرتشو میخورم من نمی دانم خبر مرگ مرا به تو چه کسی خواهد داد وتوای خوبترین خاطره ها بشنوی چون خبر مرگ مرا بگو : عجبا عاقبت اوهم مرد..............!!!!! پی نوشت: یه مدتیه عجیب دارم به مرگ فکر میکنم یعنی فکرمو مشغول کرده به خودش میدونم یه روزی قراره بمیرم اما دلم نمیخواد از حالا بمیرم اصلا چرا آدما میمیرن؟؟؟؟!!!! خوب اگه قراره بمیریم چرا به دنیا میایم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستش یه جورایی میترسم از مردن از عذاب قبر از آتیش جهنم تنها ارزوم شده اینکه تا خدا بابت گناهایی که کردم منو نبخشیده از این دنیا نبره چون میدونم اگه نبخشه اون دنیا جام ته جهنمه........... دارم کم کم خودمو عوض میکنم میخوام بشم همون آدم چند سال پیش البته باید قبلش بابت گناهایی که کردم توبه کنم که کردم اگه خدا منو بخشیده باشه بچه ها برام دعا کنین که خدا منو ببخشه که بتونم خودمو عوض کنم که بشم همون ادمی که چند سال پیش بودم..... ببخشید که این حرفا رو زدم فقط اینارو گفتم تا یه خورده آروم بشم .... می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی رسید اون روز چند وقته رسیده دارم روزا رو بدون تو سرمیکنم می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی بعضی وقتا فکر میکنم اصلا عاشق نبودم که بخوام مرگشو هم باور کنم اما بهر حال باورش کردم می رسد روزی که تنها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از برکنی نه عکسی ازت دارم نه نامه ای اما تموم خاطراتتو دارم شب وروز از بر میکنم و واسه خودم تکرارش میکنم میدونم این اضافه های این نوشته خیلی بی مزه ست اما اینا رو نوشتم تا دلم خودم آروم بشه تا مرحمی باشه واسه دل اون............ 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


